چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم

ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

رفتست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

 

 

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدایا با که این بازی توان کرد

 

 

آنکه رخسار تورا رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به من مسکین داد