به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس  عشق بودی فراری
نگاهم کن  دلم را عاشقانه هدیه کردم
 تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن هام
 ازدیوانه بودن هام
من از بازی  یک شعله شوزنده
که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها

از بی کس و خلوت انسانها می ترسم