شکر میریزد این بوسه که اهدا کردنش با من
به آن لبهای گیلاسی مربا کردنش با من
شما کیف خودت را کن
بخواب اینجا به روی تخت
که حتی دکمه های پیرهن وا کردنش با من
نگو پیری نگو زشتی
خدا در گوش من خوانده
پتو بر سر بیاندازی زلیخا کردنش با من
که در گرمای آغوشم جسد هم زنده میگردد
برایت معجزاتی مثل عیسی کردنش با من
اگر هم اهل ایمانی برات سیغه میخوانم
اگر هم هر گناهی شد مبرا کردنش با من
یکی دهتا و صدتا هم سند خواهی از بنده
بیاور خود نویسم را که امضا کردنش با من
تو امشب هر چه میخواهی از این آقا بگیر امضا
که فردا هر چه رخ دادست هاشا کردنش با من


«بلبل»