و عشق هدیه ایست جاودانی.
ومن چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت راباهزار تمنا جستجو میکنم و قصه ی تنهایی را در آسمان آبی نگاهت درمیان می گذارم.
نسیم اشکی که در نگاهت موج میزد,بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم,ودلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت میتپد.
دردل شب های تاریک وجودم بجستجوی شمع وجودت میگردم.
به آفتاب گردانی میمانم که هر صبح به امید آفتاب وجود توسر از خواب برمیدارد.
وخوب میدانم بی توگلبرگ های نازک وجودم رابادسردخزان درهم فرو میریزد,وجوانه های ناشکفته ی امیدم به دوراز تومی خشکند.
امابااین اوصاف میدانم قلبم کوچکتر از آنی است که ظرفیت خوبی های تورا داشته باشد,اما در سکوت پراز فریاد خود میگریم و میگویم:باهمین قلب کوچک,به وسعت تمام خوبی ها وسادگی هایت دوستت دارم...چشمک

 

/از تو برای من/