صدای تو خوب است

 

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست

 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

در ابعاد این عصر خاموش

 

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

 

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

 

وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

 

وخاصیت عشق این است

 

کسی نیست

 

بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

 

میان دو دیدار قسمت کنیم

 

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بهمیم

 

بیا زودتر چیزها را ببینیم

 

ببین عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض

 

زمان را به گردی بدل می کنند

 

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

 

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 

مرا گرم کن

 

(و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

 

وباران تندی گرفت

 

وسردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

 

اجاق شقایق مرا گرم کرد)

 

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

 

ومن در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو بیدار خواهم سد

 

وآن وقت

 

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم وافتاد

 

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم وتر شد

 

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

 

در آن گیرو داری که چرخ زره پوش از رویای کودک گذر داشت

 

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه هحساس آسایشی بست

 

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استواگرم

 

تورا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید