من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور ،
گیسوان تو در اندیشه ی من؛
گرم رقصی موزون.
کاشکی پنجه ی من ،
در شب گیسوی تو راهی می جست.
چشم من زاینده ی اشک،
گونه ام بستر رود.
کاشکی همچو حبابی بر آب ،
در نگاه تو تهی می شدم از بود و نبود....