واقعی و نفس گیر

 

دوش دیدم بنده عزرائیل را

آن سر انجام آور تقدیر را

 

گفت ای احسان بده جان را به من

آن گرامی جان جدایش کن ز تن

گفتمش فرصت بده بر این حقیر

تا  عیال کنکور دهد در فصل تیر

بعد از آن زیباترین خلق خدا

پیش من بازا و جان را گیر و آه

 

رفت پس از آن دگر بنده خدا

حال ترسم پیشم آید تیر ماهناراحت

 

 از: خودمگریه