تقدیم به تو

 که واسه من بهترینی
برای تو می گویم: ای تنها ترین اسطوره ی من
 تو تکان های گرم قلب منی محبوب من با من باش

 

 

از: عاشقانه های باران

/ 5 نظر / 3 بازدید
آرزو

یکی از اصحاب مشغول صرف غذا بود که شیخ از او پرسید آیا غذا میخوری؟ صحابی گفت بله. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ صحابی گفت بله. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ صحابی گفت بله. شیخ شمشیر برکشید و صحابی را به دو نیم کرد. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که سه فرصت پ نه پ را از دست دهد...

آرزو

به ما می گفتند : نباید پپسی بخورید گناه دارد! وقتی به تهران آمدم ، اولین کاری که کردم از یک دست فروش یک پپسی گرفتم درش تالاپ صدا داد و باز شد بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است آن روز نتیجه گرفتم که : گناه خیلی شیرین است. حسين پناهي

کسری

از دوری تو غمین و نالان هستیم وز کرده ی خود کمی پشیمان هستیم اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم مشهد هستیم!

مریم

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی . .