کلکل با عزرائیل

واقعی و نفس گیر

 

دوش دیدم بنده عزرائیل را

آن سر انجام آور تقدیر را

 

گفت ای احسان بده جان را به من

آن گرامی جان جدایش کن ز تن

گفتمش فرصت بده بر این حقیر

تا  عیال کنکور دهد در فصل تیر

بعد از آن زیباترین خلق خدا

پیش من بازا و جان را گیر و آه

 

رفت پس از آن دگر بنده خدا

حال ترسم پیشم آید تیر ماهناراحت

 

 از: خودمگریه

/ 6 نظر / 4 بازدید
ثمــــــــــینه

سلام دوست جدید من[مغرور] من عادت ندارم اومدنای دوستامو بی جواب بذارم پس تشکر نداره[نیشخند] خیلی خیلی قشنگ بود،هم وزن و قافیش،هم موضوع و ابتکارش،کلا خیلی عالی بود کلی خندیدم[تایید])البته به نظر من زیبا ترین خلق خدای بهتر از زیباتین خلق خدا )فقط نظر منه ها[خجالت] آره موافقم آدمای پیر خیلی حساسن ولی خدایی توام خیلی با معرفت بودی که دادیش،چون من مینام به جونم بستست هیچ وقت به کس دیگه ای نمیدمش.. مینای من 3 سالشه و به غیر از صداهایی که در میاره 4 تا جمله و 15 تا کلمه بلده[مغرور] حتما همین الان به جمع دوستام اضافتون می کنم[چشمک]

ثمــــــــــینه

عکسه باز نمیشه تو وبلاگت،یا آدرسشو برام بذار یا توی خود پرشین بلاگ آپلودش کن که توی وبت باز شه...

آرزو

عزیزم ایشالا سال های سال در کنار همسر خوبت زندگی شادی داشته باشی بی خیال عزرائیل...[چشمک]