شکوه تخت جمشید

من سکوتم تو ترانه

من یه فانوس تو زبانه

من نگاه مات و گنگم تو نگاهی عاشقانه

من یه زخمم تو یه مرهم

من به ندرت تو دمادم

من یه باغ گر گرفته تو مثل نزول شبنم

من پر از شکست و تردید توشکوه تخت جمشید

من شب شبپره مرده تومثل طلوع خورشید     

من یه شهر بی پرنده تو یه پیروز یک برنده

بگو تو حراج چشمات قیمت ستاره چنده

/ 1 نظر / 9 بازدید
سحر

سلام خیلی قشنگ بود . شاعرش کی هس؟ وای بر من,تو همانی که امیدم بودی؟ تو همان چشم سیه,دلبر افسونگر من؟ هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنم میدود یاد خطاهای تو در باور من... [تعجب]